تبليغاتX
behzad

behzad

  برگشت ماه عسل رو به همه طرفدارای این برنامه تبریک میگم

آره باز هم ۱ سال گذشت و دوباره ماه عسل با اجرای احسان برگشت امیدوارم که در این کار هم موفق باشد

خدايا!من به اميد عطاي تو گناهكار شدم!!!!

 

 

+نوشته شده در ساعت21:20توسط بهزاد | |

 

تقدیم به روح ِ نا آرام  ِخودم!

و دل ِبی تاب ِتمام ِعاشقان ِجهان؛

که روح نا آرامی دارند.

قطار می رود

تو می روی

تمام ایستگاه می رود

و من

چقدر ساده ام

که سال های سال

به انتظار تو

کنار این قطار رفته ایستاده ام

و همچنان

                به نرده های ایستگاه رفته

                                                تکیه داده ام!

 

+نوشته شده در ساعت17:13توسط بهزاد | |

اینم ماسبقات منچی که توسط چلچراغ و همکاری و پشیبانی شرکت اواژنگ

نظرات شما رو میطلبه

 

+نوشته شده در ساعت10:59توسط بهزاد | |

 

 

 

  

اگرچه سينماي ايران در زمينه هاي محتوايي و فني كمبودهاي بسياري را تجربه كرده، اما از همان سال هاي شكل گيري اش و آغاز حركتش در مسير حرفه اي شدن و جا افتادن در اذهان جامعه هنري ايران به عنوان يك صنعت و هنر، پذيراي بازيگران تواناي بسياري بوده است. با وجود آن كه در دل همان سينماي پيش از انقلاب نيز بزرگاني همچون بهروز وثوقي در كنار اساتيد اهل تئاتر نظير عزت الله انتظامي، علي نصيريان، جمشيد مشايخي نقش آفريني هاي ماندگاري را در حافظه ماندگار سينماي ايران خلق كردند، اما در سال هاي ابتدايي دهه شصت با توجه بيشتر بانيان سينما به اهميت مقوله بازيگري، پاي خيلي از بازيگران تحصيل كرده و تئاتري به سينماي ايران باز شد و در گذر اين سال ها هنرنمايي هاي چشمگيري را از اين بازيگران توانمند در فيلم هاي مان شاهد بوده ايم. بدون شك خسرو شكيبايي يكي از اين هنرپيشگان توانا است كه محبوبيت او در ميان عامه مردم كمتر از مقبوليتش در ميان منتقدان و نويسندگان سينمايي و پيگيران جدي سينماي ايران نيست. متاسفانه در ظهر روز جمعه خبرگزاري ها اعلام كردند اين بازيگر بزرگ سينماي ايران در ساعت بامداد همان در اثر نارسايي قلبي و پس از مدت ها دست و پنجه نرم كردن با سرطان كبد در بيمارستان پارسيان در گذشته است. پس از انتشار اين خبر تمام دوستدارانش به هر صورتي كه ممكن بود يكديگر را از مرگ استاد آگاه كردند و طولي نكشيد كه تا نيمه هاي روز جمعه همگان از اين خبر ناگوار با اطلاع شدند و خيلي ها به سوگ او نشستند.
خسرو شكيبايي در سال 1323 در تهران به دنيا آمد و پس از پايان تحصيلات متوسطه به دانشگاه تهران رفت و در رشته بازيگري در دانشكده هنرهاي زيبا مشغول به تحصيل شد. او در همان دوران دانشجويي و نيز پس از فراغت از تحصيل، بر روي صحنه تئاتر و در كنار بسياري از بازيگران مشهور امروزي تحت هدايت اساتيد شناخته شده تجربه اندوزي كرد و خيلي زود با بروز استعداد نابش در حفظ و بيان كوبنده ديالوگ ها و مونولوگ هاي طولاني و نفس گير نگاههاي اهل نمايش را به سمت خود جلب نمود. با اين حال شكيبايي تا نزديك به يك دهه خواست كه در حاشيه بماند و بيشتر از آن كه به فكر رسيدن به شهرت در نزد عوام باشد، سعي داشت در هر فيلم يا مجموعه اي كه ظاهر مي شود، نقشي متفاوت در كارنامه خود خلق كند و بهتر از گذشته باشد. او اولين بار در فيلم خط قرمز (مسعود كيميايي، 1360) در نقش جمال، يكي از مبارزان مسلح عليه حكومت پهلوي، ظاهر شد اما به دليل توقيف فيلم بازي خوبش در آن نقش مكمل آن طور كه بايد به چشم نيامد. بازي شكيبايي در نقش هايي نه چندان مطرح در فيلم هاي دادشاه (حبيب كاوش، 1363) و صاعقه (سيدضياءالدين دري، 1364) بيشتر از آن كه اعتباري براي او باشد، تنها بهانه اي براي باز شدن پاي او به مناسبات حرفه اي سينماي ايران به حساب مي آمد. شكيبايي در فيلم رابطه (پوران درخشنده، 1365) در نقش معلم آن نوجوان كر و لال بازي محكمي از خود نشان داد و سكانسي كه او با آن پسر مشغول صحبت است، مهر تاييدي بود بر توانمندي او در رعايت ريزه كاري هاي فن بيان. دزد و نويسنده (كاظم معصومي، 1365) فيلم ديگر شكيبايي بود كه اين فرصت را براي او به وجود آورد تا در كنار علي نصيريان به ايفاي نقش بپردازد و انصافا هم توانست در كنار استاد نصيريان بازي خوبي از خود به نمايش بگذارد. بازي در نقش كاراكتر مصطفي در فيلم شكار (مجيد جوانمرد، 1366) نقش آفريني ديگري از او در نقش يك مبارز زمان حكومت سابق بود. نكته حائز اهميت اين فيلم همبازي بودن شكيبايي با پرويز پرستويي است كه هر دوي آن ها بعدها توانستند استعداد والاي خود را بروز دهند و به ستاره هاي محبوب سينما و تلويزيون تبديل شوند. كاراكتر آن جوان لوكوموتيوران در فيلم ترن (امير قويدل، 1366) هم نتوانست موفقيت چنداني براي خسرو شكيبايي به وجود آورد و بازي قابل قبول او در سايه حضور درخشان فرامرز قريبيان چندان به چشم نيامد. با اين وجود علاقه او به بازي در صحنه هاي خطرناك و پرتحرك فيلم، آن هم بدون استفاده از بدل، نشان داد كه بازيگري در خون و شكيبايي جريان دارد و او براي باورپذيرتر شدن نقش حاضر است هر خطري را با جان و دل پذيرا باشد.
اما سال 1368 اوجي در كارنامه خسرو شكيبايي به حساب مي آيد. هنرنمايي بي چون و چراي شكيبايي در نقش حميد هامون در فيلم هامون (داريوش مهرجويي) يكي از بهترين بازي هاي تاريخ سينماي ايران را رقم زد. مهرجويي در زمان نگارش فيلمنامه درخشان فيلم هامون مي دانست كه اجرايي درست از نقش قهرمان فيلمش كار هر كسي نيست. به همين خاطر اين كارگردان بزرگ در پيدا كردن هنرپيشه اي مناسب وسواس خاصي پيدا كرده بود تا اين كه روزي اجراي شكيبايي را بر صحنه يكي از تئاترهاي آن زمان مي بيند و بلافاصله به او پيشنهاد بازي در نقش كاراكتر حميد هامون را مي دهد. شكيبايي به مدد هوشمندي مهرجويي در خلق يك كاراكتر جاندار و جذاب و آزاد بودنش در سر صحنه فيلم برداري آن قدر در جلد نقش فرو رفت كه همگان را به تحسين واداشت. شكيبايي با رعايت جزييات خيره كننده در بازي اش و بهره گيري از توانايي ذاتي اش در اداي ديالوگ ها آن قدر استادانه عمل كرد كه حميد هامون به شمايلي دوست داشتني و ماندگار براي نسل سينماروهاي دهه شصت تبديل شد. در واقع شكيبايي حميد هامون را بازي نكرد، بلكه آن را بر روي پرده سينما زنده و جاودان كرد. گستره بازي پرانرژي و خيره كننده خسرو شكيبايي در اين فيلم آن قدر زياد بود كه در سال هاي بعد بسياري از نسل سومي هاي علاقه مند به سينما هم عاشق كاراكتر حميد هامون شدند. اين شيفتگي نسبت به بازي شكيبايي و كاراكتر هامون در برخي از پيگيران سينما به اندازه اي است كه آن ها خود را يك "هامون باز" مي خوانند و در بسياري از محفل هاي دوستانه و نزديك ديالوگ هاي ماندگار هامون را با يكديگر مرور مي كنند. بازي شكيبايي در اين فيلم از چشم داوران هشتمين دوره جشنواره فيلم فجر دور نماند و سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش اول مرد به او اهدا شد. منتقدان و نويسندگان سينمايي هم در آن سال متفق القول بازي شكيبايي را ستودند و او را به عنوان بهترين بازيگر سال انتخاب كردند. بعدها خود شكيبايي اعتراف كرد كه تا مدت ها پس از پايان فيلم برداري اسير حال و هواي نقش حميد هامون بوده و نمي توانسته حتي براي لحظه اي از فكر آن خارج شود. حتي با مرور كارنامه شكيبايي مي توان ادعا كرد كه بازي او تا نزديك به يك دهه تحت تاثير نقش آفريني درخشانش در فيلم هامون قرار داشت و اجراي او در فيلم ها و مجموعه هاي تلويزيوني خاطره اين فيلم ماندگار را براي علاقه مندان به سينما زنده مي كرد. شكيبايي در همان سال در فيلم عبور از غبار (پوران درخشنده) نيز به ايفاي نقش پرداخت و بازي اش در نقش معلمي كه درگير بيماري كليه همسرش مي شود، مورد توجه قرار گرفت. كاراكتر سعيد در فيلم ابليس (احمدرضا درويش، 1369)، چه از لحاظ شيوه پرداخت در فيلمنامه و چه از منظر بررسي بازي شكيبايي، تحت تاثير فيلم هامون بود و تنها نكته پراهميت آن حضور شكيبايي در بيش از نيمي از فيلم بر بالاي جرثقالي عظيم روي يكي از ساختمان هاي مرتفع تهران بود كه باز هم نشان داد شكيبايي برخلاف بسياري از بازيگران از نقش هاي دشوار واهمه اي ندارد و حاضر است جانش را براي بهتر شدن نقش به خطر بيندازد. جستجو در جزيره (مهدي صباغزاده، 1369)، پرواز را به خاطر بسپار (مرحوم رضا رخشاني، 1371) و بلوف (مرحوم ساموئل خاچيكيان، 1372) از فيلم هايي بودند كه شكيبايي در آن سال ها بازي كرد و هيچ كدام نتوانستند اعتباري قابل توجه براي او داشته باشند. حضور شكيبايي در نقش هاي مكمل دو فيلم داريوش مهرجويي، بانو (1370) و سارا (1371)، بيشتر از آن كه براي رسيدن به نقطه اي تازه در كارنامه او باشد، حاصل تعامل اين بازيگر بزرگ سينما با يكي از بهترين فيلم سازان تاريخ سينماي ايران بود. بازي هنرمندانه شكيبايي در نقش محمود در فيلم يكبار براي هميشه (سيروس الوند، 1371) توفيقي ديگر براي اين هنرمند توانمند بود. شكيبايي در پاورپذيري اين فيلم اجتماعي نقش مهمي داشت و به سيروس الوند كمك كرد كه يكي از بهترين آثارش را خلق كند. كيميا (1373) دومين همكاري خسرو شكيبايي با احمدرضا درويش بود كه توانست دومين سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش اول مرد را براي او به ارمغان بياورد. شكيبايي در اين فيلم توانست از پس دوپارگي نقش اش در دو برهه زماني از داستان فيلم برآيد و دو بازي كاملا متفاوت را دو نيمه فيلم از خود نشان دهد. بازي در نقش اسد در فيلم پري (داريوش مهرجويي، 1373) چهارمين همكاري شكيبايي با مهرجويي به حساب مي آمد. كاراكتر اسد يكي از پيچيده ترين و متفاوت ترين نقش هاي كارنامه شكيبايي بود كه يك بار ديگر توانمندي هاي اين بازيگر كاركشته را به اثبات رساند. درد مشترك (ياسمين ملك نصر، 1373) و عاشقانه (عليرضا داوودنژاد، 1374) كارهاي بعدي شكيبايي بودند كه حضور پر رنگ او در اين دو فيلم توانست بر جذابيت آن ها نزد مخاطبان بيفزايد. شكيبايي با آن كه در نيمه هاي دهه هفتاد چهره اي شناخته شده به حساب مي آمد، اما در سايه به سايه (علي ژكان، 1375) تنها در چند دقيقه ابتدايي فيلم ظاهر شد و ثابت كرد مسائل ظاهري و سطحي سينما برايش اهميت چنداني ندارد و حاضر است به تجربه هاي جديدي دست بزند. هر چند كه سايه به سايه نتوانست انتظارات را برآورده كند. همكاري با كيومرث پوراحمد در ملودرام موزيكال خواهران غريب (1374) موفقيت تازه اي براي شكيبايي بود، به طوري كه بازي او هم از سوي منتقدان مورد استقبال قرار گرفت و هم اين كه فيلم در زمان اكرانش موفق شد عنوان پرفروشترين فيلم سال را از آن خود كند. احمدرضا درويش در فيلم سرزمين خورشيد (1375) براي سومين بار با خسرو شكيبايي همكاري كرد و از او در نقش پزشكي ترسو در بحبوحه سقوط خرمشهر استفاده كرد. با اين حال به دليل ضعف در شخصيت پردازي و تمركز كارگردان بر اجراي صحيح صحنه هاي عظيم فيلم، بازي شكيبايي نتوانست تازگي و جذابيتي براي مخاطب داشته باشد. رواني (داريوش فرهنگ، 1376)، زندگي (اصغر هاشمي، 1376) و لژيون (سيد ضياءالدين دري، 1376) از كارهاي بعدي خسرو شكيبايي بودند كه به دليل ضعف هاي آشكار در اجرا و مضمون شكستي در كارنامه او به حساب مي آمدند. در همان سال ها شكيبايي در دو پروژه ديگر با داريوش مهرجويي همكاري داشت؛ يكي در اپيزود دختر دايي گمشده (1377) از مجموعه آثار قصه هاي جزيره بود كه به دليل به وجود آمدن حاشيه هايي فرامتني در دور و بر اين مجموعه فيلم ها، اين اپيزود نتوانست آن طور كه شايسته اش بود، مطرح شود و ديگري ميكس (1378) بود كه بازي اش در نقش كارگرداني كه مي خواهد فيلمش را به جشنواره فيلم فجر برساند توجه ها خيلي از علاقه مندانش را به خود جلب كرد. با اين وجود فيلم به خاطر چند سكانس اش مورد بي مهري منتقدان و نويسندگان قرار گرفت و در اكران نيز شكست خورد. در سال هاي انتهايي دهه هفتاد و روزهاي ابتداي دهه هشتاد شكيبايي در فيلم هاي دختري به نام تندر (حميدرضا آشتياني، 1379)، مزاحم (سيروس الوند، 1380)، اثيري (محمدعلي سجادي، 1381)، صبحانه اي براي دو نفر (مهدي صباغزاده، 1382) و ازدواج صورتي (منوچهر مصيري، 1382) بازي كرد كه حضور او در اين آثار بيشتر براي بالا بردن اعتبار آن ها و تضمين فروش بيشتر در گيشه بود كه البته برخي از اين فيلم ها در جلب رضايت مخاطبان نيز ناكام بودند. شايد در اين سال ها بتوان به كاغذ بي خط (ناصر تقوايي، 1380) و سالاد فصل (فريدون جيراني، 1383) اشاره كرد كه توانستند در حد و اندازه هاي نام شكيبايي باشند. بازي روان و جذاب شكيبايي در فيلم استاد تقوايي و در كنار ستاره اي همچون هديه تهراني موفقيتي ديگري را براي او رقم زد. به طوري كه نامزدي او را براي كسب سيمرغ بلورين بهترين بازيگر مرد جشنواره فجر به دنبال داشت. اما هنرنمايي متفاوت و تحسين برانگيز شكيبايي در نقش عادل مشرقي در فيلم سالاد فصل نشان داد كه او مي تواند در پرسونايي متفاوت با كاراكتر شناخته شده هامون نيز عرض اندام كند. اجراي خوب شكيبايي از كاراكتر لمپن و دوست داشتني عادل مشرقي مورد پسند داوران بيست و سومين دوره جشنواره فيلم فجر قرار گرفت و سيمرغ بلورين بهترين بازيگر مكمل مرد را براي او به ارمغان آورد. خسرو شكيبايي در طول چند سال گذشته بسيار پركار بود. عروسك فرنگي (فرهاد صبا، 1383)، ستاره بود (فريدون جيراني، 1384) كه اپيزودي از مجموعه ستاره ها به حساب مي آمد، حكم (مسعود كيميايي، 1384)، چه كسي امير را كشت ؟(مهدي كرم پور، 1384)، پيشنهاد پنجاه ميليوني (مهدي صباغزاده، 1384)، رييس (مسعود كيميايي، 1385)، اتوبوس شب (كيومرث پوراحمد، 1385) و دستهاي خالي (ابوالقاسم طالبي، 1385) فيلم هاي او در سال هاي مياني دهه جاري بوده اند. در ميان اين آثار بازي او در نقش حد ميثاق در فيلم حكم، اجراي مسلط او از نقش كوتاه دكتر در فيلم رييس و از همه مهم تر بازي جاندار و مثال زدني او در نقش آن راننده پير و خسته در اتوبوس شب ثابت كرد كه شكيبايي مي تواند افق هاي جديدي در كارنامه بازيگري اش به وجود آورد. شكيبايي براي فيلم اتوبوس شب موفق شد در آخرين جشن خانه سينما جايزه بهترين بازيگر مرد سال را از آن خود كند.
خسرو شكيبايي در مجموعه هاي تلويزيوني هم درخشش چشمگيري داشت و با بازي خوب خود توانست خيلي از مخاطبان را پاي جعبه جادويي بنشاند. هنوز هم خيلي از علاقه مندان به خسرو شكيبايي تسلط او را در بيان مونولوگ هاي طولاني در مجموعه مدرس (كه در سال هاي مياني دهه شصت از تلويزيون پخش مي شد) به ياد دارند. يك دهه بعد شكيبايي با نقش آفريني خاطره انگيزش در مجموعه خانه سبز (مسعود رسام و بيژن بيرنگ) به يكي از محبوب ترين بازيگران در ميان مخاطبان عام تبديل شد و جايگاهش تا مقام يك ستاره بالا رفت. به طوري كه فروش بالاي برخي از فيلم هاي آن سال ها كه خسرو شكيبايي در آن بازي مي كرد، مرهون حضور اين هنرپيشه دوست داشتني بود. مجموعه كاكتوس (محمدرضا هنرمند) يكي ديگر از آثار تلويزيوني شكيبايي بود كه تا همين چند سال پيش به روي آنتن مي رفت و تا حد بسياري در جذب رضايت مخاطبان موفق عمل كرد و البته در اين بين بازي شكيبايي وزنه سنگيني براي جذابيت اين مجموعه تلويزيوني به حساب مي آمد. شكيبايي در جشنواره فيلم فجر سال گذشته دو فيلم دل شكسته (علي روئين تن، 1386) و شب (رسول صدرعاملي، 1386) را داشت كه بازي قابل قبولش در كنار استاد انتظامي و امين حيايي در فيلم شب مورد استقبال نسبي منتقدان و نويسندگان قرار گرفت. طبق شنيده ها قرار است به زودي دو فيلم نسكافه داغ داغ (علي رويين تن) و دايناسور (پرويز شيخ طادي) با بازي شكيبايي در سينماهاي كشور اكران شوند. همين چند هفته پيش بود كه شكيبايي از سوي انجمن منتقدان و نويسندگان سينمايي به عنوان يكي از بازيگران بزرگ سينماي ايران مورد تقدير و تكريم قرار گرفت و حضور او بر روي صحنه مراسم خيلي ها را كه نگران سلامتي او بودند، خوشحال كرد. اما افسوس كه عفريت مرگ بار ديگر چهره خود را نمايان ساخت و يكي از دوست داشتني ترين هنرمندان ايران زمين را از جمع دوستداران هنر جدا كرد.
خسرو شكيبايي چه در نزد اهل فن و چه از ديد عامه مردم چهره اي محبوب و دوست داشتني بوده كه نام او تداعي كننده بسياري از كاراكترها و فيلم هاي ماندگار تاريخ سينما و تلويزيون ايران است. شنيدن خبر درگذشت خسرو شكيبايي نازنين بسيار تلخ و غير قابل هضم است، اما بدون شك بازي هاي تحسين برانگيز او هيچ گاه از ياد و خاطره دوستداران اين هنرمند بزرگ و علاقه مندان به سينماي ايران پاك نخواهد شد. خسرو شكيبايي در سينماي اين مملكت براي هميشه جاودان است.

+نوشته شده در ساعت19:33توسط بهزاد | |

«روز هشتم» جايگزين «هفت شنبه» راديو جوان شد

 

«روز هشتم» در دو بخش جمعه‌ها از ساعت 9 تا 11:30 به جاي «هفت شنبه» از راديو جوان پخش مي‌شود.

به گزارش خبرنگار سرويس راديوي خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا) قسمت اول اين برنامه شامل چهار بخش مي‌شود، پرده‌ي آغاز، موضوع و عناوين برنامه را معرفي مي‌كند.

«پرده پرواز» نگاهي به رويدادهاي مهم هفته در اقصا نقاط ايران مي‌كند. «پرده سير تا پياز» به صورت جنگ اجرا مي‌شود و «پرده باز» بحث كارشناسي، ارايه ديدگاه‌ها و مسابقه را در خود جاي خواهد داد.

بازيگران اين بخش امير منوچهري، مريم جليني، محمدرضا قديريان و مجيد آقاميري هستند.

ابوالقاسم صادقي سردبير و فريبرز گلبن تهيه‌كنندگي آن را برعهده دارد.

به گزارش ايسنا، آيتم «آشتي دادن» و «دو به هم زدن» يكي از قسمت‌هاي بخش دوم برنامه‌ي «روز هشتم» است در آن فرد ثالثي بين دو فرد معروف آشتي برقرار مي‌كند. در صورتي كه دو فرد از ماجرا خبر دارند و فرد ثالث خبر ندارد. در ادامه فرد ثالث سعي مي‌كند ميان آن دو فرد و به هم زني ند در صورتي كه آن دو فرد از ماجرا خبر ندارند و فرد ثالث خبر دارد.

در آيتمي ديگر عكس‌العمل مخاطبان برنامه درباره آگهي‌هاي طنزي كه در روزنامه همشهري چاپ مي‌شود، پخش مي‌شود و در آيتم «چهار ميخ چهار تخته» بازيگران قسمت دوم «روز هشتم» موضوعات مطرح شده در قسمت اول را به نوعي دست مي‌اندازند.

بازيگران بخش دوم ، فرزاد حسني، شبنم مقدمي، امير زنده دلان، الهام زرتافتي، افشين حسين خاني هستند. افشين حسين خاني سردبيري و فريبرز گلبن تهيه‌كنندگي آن را برعهده دارد.

+نوشته شده در ساعت17:34توسط بهزاد | |

شما میتونید به شماره ۳۰۰۰۰۸۸۷ اس ام اس بدین و نظر خودتون رو به خاطر راه افتادن دوباره این برنامه بگین

 

+نوشته شده در ساعت15:32توسط بهزاد | |

میخوام درباره  یه مجری توانمند براتون بگم

خانوم ژیلا صادقی مجری توانمند برنامه خونه من و تو به همراه نیلوفر امینی هنر افرینی میکنند

ولی هدف من ژیلا صادقی است کسی که با اجرای خوب خودش همه رو به سمت خودش جذب کرده به

طوری که طرفدارهای بسیاری پیدا کرده

که یکی از اون طرفدارهای دو اتیشه منم اگه تا حالا چیزی در موردش نگفتم به خاطر این بود که از اون عکسی نداشتم

و حالا که بعد از مدتی پیدا کردم تونستم خودم خودمو به ارزوم برسونم

ژیلا صادقی در شهریور ماه ۱۳۵۲ در نیارک یکی از روستاهای اطراف گیلان به دنیا اومد

او همچنین مدرک لیسانس گرافیک خود رو از دانشگاه ازاد اسلامی گرفته ..........

و کار خود رو با گویندگی در دوبلاژ شروع کرد در سال

۶۹ـ۷۰ تست داد برای تلویزیون و قبول شد اما از سال ۷۸ مقابل دوربین رفت ...........

و در فیلم های تلویزیون هزاران چشم و اینه عشق ایفای نقش کرد

واز جمله کارهای سینمایی او به خاطر سوگند ـخیلی دور خیلی نزدیک ـبی همتا

ژیلا به ورزش علاقه زیادی داره از جمله ورزشهایی که خیلی دوست داره سوارکاری . شنا . که جالب اینجای که مدرک کلاس غواصی رو هم داره ژیلا میگه که مادرش میگه قانع ترین بچه اش بوده و اگه حرفی برای گفتن داشت میگفت یا اینکه میگه که به زور دست خواهر و برادرش رو مینشوند و برای اونا صحبت میکرده

به عقیده او یکی از کارهایی که تا حالا اجرا کرده اجرا در خانه مهر بوده که طرفدار قابل ملاحظه ای داشت

یه چیز دیگه رو براتون بگم ازتون خواهش میکنم اگه اجرا ژیلا رو دیدید بهم نظر بدید

من که بدون تعارف میگم عاشق اجرای اونم یعنی اگه چند تا از وبلاگ نویسانی که اجرا ژیلا رو دوست دارن و حاضرند یه وبلاگ گروهی توپ براش بسازیم و کم کم با اون ارتباط برقرار کنیم یا علی

+نوشته شده در ساعت18:28توسط بهزاد | |

+نوشته شده در ساعت19:18توسط بهزاد | |

داستان یک شکلات

+نوشته شده در ساعت19:17توسط بهزاد | |

تو تبلور هفت آسمان زندگی منی

به زمین سوگند به زمان به نخستین عشق

که تو بارورتر از فضا و نور و ستاره ای

به من نگاه کن

بگذار در سکوت بی انتهای نگاه تو زمین و زمان را در یابم

تو میان من و آفریننده پل شده ای

دوستت دارم...

دوستت دارم را با چه زبانی باید گفت به تو ؟ که از زبان عشق شیرین تر باشد؟

+نوشته شده در ساعت17:42توسط بهزاد | |

پاتوق هفت تایی ها در ۸ مهر ۱۳۸۶

+نوشته شده در ساعت17:17توسط بهزاد | |

 

+++ شب براي چيدن ستاره هاي قلبت خواهم آمد .بيدار باش من با سبدي پر از بوسه مي آيم و آن را قبل از چيدن روي گونه هايت ميکارم تا بداني اي خوبم دوستت دارم

+++ به من ميگفت : آنقدر دوست دارم که اگر بگويي بمير مي ميرم . . . . . . . باورم نمي شد . . . . فقط براي يک امتحان ساده به او گفتم بمير . . . ! سالهاست که در تنهايي پژمرده ام کاش امتحانش نمي کردم

+++ هميشه انقدر ساده نرو و مگذر لااقل نگاهي به پشت سرت کن...! شايد کسي در پي تو مي دود و نامت را با صداي بي صدايي فرياد ميزند...! و تو... هيچ وقت او را نديده اي

+++ آغوش پارکينگي است که جريمه ندارد !!! بوسه تصادفي است که خسارت ندارد !!! . . . . . چيه دنبالم راه افتادي !؟

+++ براي عشق تمنا كن ولي خار نشو. براي عشق قبول كن ولي غرورتت را از دست نده . براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو. براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه. براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن . براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير . براي عشق وصال كن ولي فرار نكن . براي عشق زندگي كن ولي عاشقونه زندگي كن . براي عشق بمير ولي كسي رو نكش . براي عشق خودت باش ولي خوب باش

+++ سهراب گفتي:چشمها را بايد شست......شستم ولي !.........
گفتي: جور ديگر بايد ديد.......ديدم ولي !..............
گفتي زير باران بايد رفت........رفتم ولي !.............
او نه چشمهاي خيس و شسته ام را..نه نگاه ديگرم را...هيچ کدام را نديد !!!!
فقط در زير باران با طعنه اي خنديد و گفت:
" ديوانه باران نديده !! "

+++ هرگاه دلت هوايم را کرد، به آسمان بنگر و ستارگان را ببين که همچون دل من در هوايت مي تپند

+نوشته شده در ساعت19:10توسط بهزاد | |

من تنگ دلم يا كه جهان تنگ شده؟

تيره بصرم يا افقي رنگ شده؟

گوش من بي حوصله بد مي شنود؟

يا ساز طبيعت خشن آهنگ شده؟

+نوشته شده در ساعت19:6توسط بهزاد | |

من اون خاكم كه زير پا. ولي مغرور مغرورم

به تاريكي  منم تاريك. ولي پر نور پر نورم.

اگه گلبرگ بي آبم.به شبنم رو نميارم

اگه تشنه تو خورشيدم. به سايه تن نميكارم

من اون دردم كه هر جايي پي مرهم نميگرده

چه غم دارم اگه دنيا به كام من نميچرخه....

من اون عشقم كه با هر كس سر سفره نميشينه

من اون شوقم  كه اشكامو به جز محرم نميبينه

اگه من ساقه ي خشكم به دريا دل نميبندم

اگه بارون پر بارم به صحرا دل نميبندم

+نوشته شده در ساعت18:56توسط بهزاد | |

من کویر نیمه جونم روبه جنونم........................... 

 

+نوشته شده در ساعت18:53توسط بهزاد | |

ساده نبود گذشتن از تو برام

.                      ساده نبود كوچ تو از لحظه هام

   ساده نبود قصه ي بي تو بودن

.                      ساده نبود هق هق شب گريه هام

   چه ساده دل بريدي ، اشك منو نديدي

.                      خطي رو خاطرات قشنگمون كشيدي

   اما به انتظار برگشتنت مي مونم

.                      شب تا سحر به يادت غزل غزل مي خونم

   چه عاشقانه خوندم ، چه بي بهونه رفتي

.                      نا باورانه موندم ، كه بي نشونه رفتي

   من بي تو و تو تنها ، از تو چي مونده بر جا

.                      جز مشتي خاطرات هم رنگ خواب و رويا  

+نوشته شده در ساعت18:49توسط بهزاد | |

 

هر جای دنیا که باشی به خدا میسپارمت

برات دعا میکنم که در تمامی مراحل زندگیت موفق باشی گلم

دوست دارم

 

+نوشته شده در ساعت13:55توسط بهزاد | |

 

عجب دارم از این شهر بد اموز

                                    از این شهر پر از غوغای مرموز

چنان روشن کند شب را به تزویر

                                               ندانی کی شب اید کی شود روز

+نوشته شده در ساعت13:32توسط بهزاد | |

میان همه گل گشتم عاشق نشدم

                                           وقتی که تو را دیدم دیوانه شدم

 

+نوشته شده در ساعت21:24توسط بهزاد | |

غمی دارم ولی کو همدمی تا .....            بگویم حال خود با محرمی تا........

بیابان در بیابان تشنه تشنه....               ببار ای ابر اشک ماتمی تا......

کجا شد پهلوان قصه هایم .....                  کجا شد قهرمان رستمی تا ....

دلم خون و خیال گریه گریه ........              ببار ای اشک نم نم نم نمی تا....

در این کهنه حصار خانه اباد ....                نمیبینم رفیق همدمی تا .....

دلم تنگ و دلم تنگ و دلم تنگ ..            کجایی ای نگارینم دمی تا........

به روی شانه هایت سر گذارم ....            سرایم بغض هایم را کمی تا .... 

+نوشته شده در ساعت12:9توسط بهزاد | |

برای تو مینویسم تا در خلوت تنهایی هایم مونس و یاور من باشی اوای خوش هزار تقدیم به تو باد گویند لحظه ایست روییدن عشق ان لحظه هزاران بار تقدیم به تو باد

+نوشته شده در ساعت12:8توسط بهزاد | |